خسته ام از این مواظب خودت باش ها !


تو اگر نگران من بودی ،


نمیرفتی اگر میماندی ،


با یک نگاه ، با یک نفس مواظبم بودی


پس نگران من نباش برو . . . !


 

 

 


 

همیشه نمی توان زد به بی خیالی و گفت :

تنها آمَده اَم ؛ تنها می روم ....

یک وقت هایی ،شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ....

کَم می آوری ..........

دل وامانده اَم  یک نَفَر را می خواهد......


 

امروز معلم عشق گفت :

دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند !

مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند .

گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ؟

لبخند تلخی زد و گفت :

شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد …....!!

 

 

بردار......

بازی تمام شد رفیق.... توبردی....


حالا نقاب را بردار بگذار ببینم ....


زندگی را به چه کسی باختم...